درخواب ناز بودم شبی...
دیدم کسی در می زند...
در را گشودم روی او ...
دیدم غم است در می زند...
ای دوستان بی وفا...
از غم بیاموزید وفا...
غم با همه بیگانگی...
هر شب به من سر می زند.
کسي درد خنديدنم را نفهميد
و از ريشه پوسيدنم را نفهميد
همان اول راه او از من جدا شد
که به بيراهه پيچيدنم را نفهميد
زمين و زمان پشت سر ميزد اما
کسي بر زمين خوردنم را نفهميد
چنان نرم و آهسته در خود شکستم
که حتي ترک خوردنم را هم نفهميد


اي کاش به دل کسي پا نمي گذاشتيم و
کسي به دلمون پا نمي گذاشت
اي کاش اگه کسي به دلمون پا گذاشت ديگه
دلمون تنها نمي گذاشت
اي کاش اگه يه روز دلمون رو تنها گذاشت
رد پاشو روي دلمون جا نمي گذاشت
salam irani
<